قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2120

تاريخ الفي ( فارسى )

خود را با لشكرى گران روانهء رى گردانيد و ايشان را وصيّت بسيار نمود كه : زنهار مجد الدّوله را آزار مرسانيد و او را زنده به صحّت و سلامت پيش من آريد . القصّه ، چون سپاه سلطان محمود به رى رسيدند مجد الدّوله ، خود آمده به ايشان ملحقّ شد و پسرش ابو دلف نيز همراه پدر خود آمده به لشكر سلطان محمود پيوست . اين خبر چون به سمع سلطان محمود رسيد از مازندران كوچ نموده بسرعت هرچه تمام‌تر متوجّه رى شد و تا آن ولايت در هيچ‌جا توقّف نفرمود و باعث بر تعجيل اينچنين بود كه به گوش آن رسيده بود كه در خزانهء مجد الدّوله كه از جواهر نفيسه كه سيّده ذخيره داشت بسيار است ؛ ملاحظهء آن داشت كه مبادا دست خيانت به آن رسد . القصّه ، چون يمين الدّوله به رى درآمد و خزانهء مجد الدّوله را تحقيق نمود مبلغ هزار هزار دينار نقد و موازى پانصد هزار دينار جواهر و شش هزار طاق جامهء ابريشمين و ظروف طلا و نقره بسيار پيدا شد . سلطان محمود مجد الدّوله را طلبيده پرسيد : شاهنامه خوانده‌اى ؟ و تاريخ طبرى مطالعه كرده‌اى ؟ گفت : آرى . باز پرسيد : شطرنج باخته‌اى ؟ گفت : بلى . سلطان گفت : در آن كتب هيچ به نظر تو نيامده كه در يك مملكت دو پادشاه حكومت كرده باشند « 1 » و در بساط شطرنج در يك خانه دو شاه ديده‌اى ؟ گفت : نى . سلطان فرمود : پس چه چيز تو را بر اين داشت كه اختيار خود را به كسى دادى كه از تو قوىتر بود ؟ مجد الدّوله جوابى كه لايق بود نتوانست گفت . آنگاه سلطان محمود فرمود تا مجد الدّوله را با پسرش بند كرده به غزنين بردند « 2 » و مكتوبى به خليفه القادر باللّه عباسى نوشت كه : در فلان تاريخ به شهر رى درآمديم و عراق عجم را مسخّر گردانيديم و مجد الدّوله را گرفتيم و در سراى او پنجاه زن آزاد يافتيم ؛ از آن جمله زياده از سى ، مادر فرزندان شده بودند . از وى سؤال كرديم كه اين زنان را به كدام مذهب نگاه مىدارى و حال آنكه زياده از چهار زن در شرع حرام است . در جواب گفت : در مذهب ما به عقد متعه « 3 » كسى هرچند خواهد تواند گرفت حلال است و زياده از چهار زن به عقد دائمى جايز نيست ، امّا عقد متعه منحصر در عددى نيست « 4 » . و سلطان محمود در كتابخانهء مجد الدّوله

--> ( 1 ) . اگر اين گفت‌وشنود سلطان محمود با مجد الدّوله ، كه به‌هرحال از قصد اغفال و فريب وى پرده برمىدارد ، درست باشد تأمل و غور محمود را در حوادث تاريخ و آشنايى او را با اثرى كه چندان علاقه‌اى به آن و به سرايندهء آن فردوسى نشان نداده بود معلوم مىدارد ؛ - دكتر زرّين‌كوب ، تاريخ مردم ايران ، ج 2 ، ص 245 . ( 2 ) . اين طرز تسلّط خدعه‌آميز محمود بر رى و مجد الدّوله كه شيوهء نامردانه ايلك خان قراخانى را در تسخير بخارا و برانداختن سامانيان به ياد مىآورد ، نزد خود سلطان محمود هم نوعى سوء استفادهء آگاهانه از اعتماد بىجاى مجد الدّوله محسوب مىشد و به قول دكتر زرّين‌كوب : « صبغهء ماكياولى سياست او را نشان مىداد » ؛ - منبع پيشين . ( 3 ) . متعه : زنى كه جهت تمتّع زناشويى براى مدّت معيّنى گرفته شود . ( 4 ) . عنصر المعالى مىنويسد كه : « مجد الدّوله ناخلف بود ، پادشاهى را نشايست . همان نام ملك بر وى بود ، امّا در خانه نشسته بود [ و ] با كنيزكان خلوت همى كرد . » ؛ - قابوسنامه ، باب بيست و نهم ، ص 146 .